![]() |
![]() |
|
| جايي براي گفتن |
|
پروانه عشقم از پيله خارج شده و به جستجو در آمده. آري، به هر گل كه ميرسد تو را ميبويد و تو را ميجويد اما چه سود كه تو در ميان گلهاي همسايه هستي و ديوار شرم مانع از اين ميشود كه به طرفت بيايد. پروانه آهي ميكشد و به سوي پيله برميگردد اما پيلهاي وجود ندارد ناگزير به سمت ديوار ميرود و مينشيند و از دوردست به تو، كه گل سرسبد باغچه همسايه هستي چشم ميدوزد و ميگويد: خوشا به حال گلهايي كه بوي تو را استشمام ميكنند و در حضو تو هستند. خوشا به حال خاكي كه ريشة تو را در خود دارد. خوشا به حال خاري كه به تو نزديك است. اما من چه، من كه لياقت گل كه نه، خاك بودن و خار بودن را نداشتم كه در كنارت باشم. اي باد صبا، تو لطفي كن و نسيمي از گل من برايم بياور تا ببويم بويش را و بميرم در آن دم. اي باران، ببين كه باد به من ميخندد و ميگويد: من بوزم تا تو بميري، نه من چنين نميكنم. بال زدن تو در زير نور خورشيد، بسان راه رفتن كودك نوپايي براي مادرش لذتبخش است. پس باران تو لطفي كن و نمي بر گل من بزن تا ببويم بويش را و بميرم در آن دم. باران تو هم ميگويي نه! اي خورشيد تو نورت را بر من كامل بتبان تا در فراق و نزديكي يار بسوزم و بميرم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:8 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
iاي انسان اي انسان چرا نمينگري؟؟ نمينگري به چيزهايي كه براي ديدن است و مينگري به چيزهايي كه براي ديدن نيست! چرا؟؟ بنگر، بنگر به اطرافت، وقتي نگريستي ميداني چه ميبيني؟؟ نه نميداني، اما من ميدانم، خدا را، آري به همين سادگي است ديدن خدا. نه نياز به وقت قبلي است و نه نياز به ابزار و تلسكوپ و نه حتي عينك، ديدنش ساده و آسان است حتي چشمي هم نميخواهد. (اگر چشم يكي از ملزومات براي ديدن خدا بود خداوند هيچ گاه نابينايان را نميآفريد.) و نكته ديگر اين است كه نديدن دليل نبودن نيست، وقتي تو چيزهاي ساده (سنگ) را با چشمانت نميبيني و به وسيله همان چيز كوچك (سنگ) به زمين ميخوري و آسيب ميبيني پس درك ميكني كه نديدن تو دليل نبودن آن سنگ نبوده و وقتي بيشتر وجود آن چيز (سنگ) را بارو ميكني كه به وسيله آن آسيب ديده باشي. و يه خواهش: سعي كن كاري نكني كه خدا براي نشان دادنش به تو كاري انجام بده كه شايد آسيبي نيز در پي داشته باشه. سلامبروبچس عزیز حال و احوال اوضاع احوال خوبس یا که بدس؟؟؟ اميدوارم كه هميشه در پناه ايزدمنان سالم و سلامت باشيد. مدتيه كه از جمع شما عزيزان دورم ولي اين رو بدونيد كه هميشه به ياد شما هستم و از شما دوستان عزيز كه با نظراتتون منو راهنمايي ميكنيد تشكر ميكنم. و يك جمله ديگر كه شايد خيليهاتون شنيده باشيد: خدا كنه تا آدم نشديم دنيا بهمون رو نكنه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 7:51 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
فرياد عزيزكم تا چه زمان بايد عشقام را برايت فرياد بزنم تا كي بايد چشم به در بنشينم تا تو از در بيايي و من سر روي شانهات بگذارم و آرامش پيدا كنم. تا كي بايد به دستهاي حلقه شده ديگران در دست عزيزانشان بنگرم و جاي خالي دستهاي گرم تو را در ميان دستهايم حس كنم؟ تا كي ببينم كه من صدايت ميزنم و تو همان طور بيتفاوت از كنارم ميگذري انگار كه صدايم را نشنيدهاي؟ زمان، در جايي خواندم كه حركت زمان را ما تعيين ميكنيم ولي من هر چه سرعت حركت را زيادتر ميكنم، عوض اين كه به تو نزديكتر شوم از تو دورتر ميشوم. آخر چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 7:37 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
ماه ذيحجه امروز روز اول ماه ذيحجه است، اين زمان، زمانيه كه حجاج لباسهاي احرام رو پوشيدن و در حال طواف خانة كعبه هستند. شنيدين كه ميگن دلمون رو روانه كنيم مكه، منم ميخوام دلم رو روانه كنم به كعبه. دلكم بايد بري به مكه اول برو مدينه سرزمين پيغمبرت بعدش برو به مسجدش مسجد گنبد طلاش رنگ طلاش سبزه عزيز اون جاست كه آروم ميشي و من رو فراموش ميكني خوب كه دعا خوندي و رها شدي زغصه سريع ميري به مكه لباس احرام ميپوشي ميري طواف كعبه 7 بار طواف ميكني و اللهم لبيك ميگي ميري صفا و مروه بينالحرمين كعبه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 7:47 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
تأسف من متاسفم براي هر چيز و همه چيز براي آشنايي كه آشنايي نبود براي ماندن و تحمل كردنمان كه مهرباني نبود براي مهرباني كه عاشق بودن در آن جا نداشت متاسفم براي تو و من كه هيچ جايي براي عشق و مهرباني و ماندن نداشتيم. پس رفتيم تا دگر بار روزگار از تأسف ما درسي بسازد براي ديگران. پس دوستان آشنا نشويد تا روزي در جايي تنهاترين و دل خستهترين انسان در دنيا نباشيد. سلام دوستان عزيز، يكي از دوستان خواسته بود كه اسم كسي رو كه اين نوشتهها رو به خاطرش مينويسم بنويسم، اگه اين كار رو بكنم اون وقت همه ميشناسنش حتي اون لحافدوز سركوچه سومي امين خان اينا پس نميگي تا نه خودش بدونه و نه شما بشناسيدش و بخواين از من بدزدينش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 6:37 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
دوستت دارم دوستت دارم آنچنان كه فكر ميكنم ديگر حتي ذرهاي قلبم جا ندارد تا بتوانم ديگري را دوست بدارم. دوستت دارم آنچنان كه فكر ميكنم هيچ كيل و ميزاني براي سنجش دوست داشتن من وجود ندارد. دوستت دارم آنچنان كه احساس ميكنم بدون تو زندگي، زندگي نيست و من هم ديگر هيچ نيستم. دوستت دارم آنچنان كه احساس ميكنم روز تولد تو، براي من روز مهم و خوش يمن است و آن روز، روز تولد دگر باره من است طوري كه ديگر روز تولد خودم را فراموش ميكنم. دوستت دارم آنچنان كه فكر ميكنم تنها تو براي من متولد شدهاي و نه هيچ كس ديگر حتي براي خود. دوستت دارم چون ميدانم كه عشق يعني تو و تويي كه مظهر عشقي، عشقي والا و واقعي. و اين را خوب ميدانم كه وقتي مُردم، تمام ذرههاي وجودم عشق تو را فرياد ميكند. و چيز مهمتري كه ميدانم اين است كه: تو عشق را براي همگان ميخواستي نه براي خود ليك ندانستي كه خود عشق هستي و همگان نيازمند تو. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:32 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
خدايا بايد بدانم كه تو نامهرباني نه لازم نيست، نبايد صفتي را كه به تو متعلق نيست بدانم پس مهرباني كن مرا از اين افكار بيهوده رهايي بخش تو كريمترين كريمان تو با محبتترين با محبتها تو عزيزترين عزيزان تو...... زبان من گوياي تمام صفات تو نيست ولي ميدانم كه تو در هر صفت خوبي والاترين هستي تو نجاتدهندة بندگان از غمي پس مرا از غم نجات بده خانوادهاي را از غم نجات بده من گفتم: به شاديها فكر كن و به غمهايت به عنوان شادي مضاعفتر از ظرفيتت بنگر و اين كه تو براي شادي آفريده شدي نه براي غم من تحمل ندارم اصلا حرف من اشتباه بود بيماري عزيزي شاديه؟؟؟؟ نه من اشتباه كردم شايد هم اشتباه نكردم ولي به هر صورت آيا كسي نيست كه مرا متوجه كند؟؟؟ بگويد كه تو اشتباه ميكني؟؟؟ يا نه بگويد تو درست فكر ميكني؟؟؟ اي خدا خودت به داد من برس چون تو غياث المستغيثين هستي چون تو اشفع الشافعين هستي من يه عزيزي دارم كه تو بيمارستانه، از دوستان عزيز خواهش ميكنم براي شفاي بيمارم دعا كنيد. اللهم اشف كل مريض |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 7:6 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
مهمان نگاهم شو در یک شب رویایی بگشای به روی من یک پنجره زیبایی فانوس نگاهم را آویخته ام بر در من منتظرم زیرا گفتند تو می آیی سلام خدمت تمام دوستانی که به ما سر زدند و ما رو تحمل می کنند
امیدوارم که در تمام مراحل زندگیتون موفق باشین.
ببخش سر زده امدم مجا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 16:53 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
رهايي از غم
ميخواهي غم را فراموش كني فراموش كن راحت است، آسان است به خدا به عنوان اولين و آخرين معشوق بنگر و اين مطلب را آن قدر تكرار كن كه هميشه او را در كنارت ببيني (خداشناس باش تا خود را بشناسي) بندگي كن تا خدايش را ببيني، ديدني نه به اندازه بندگيات بلكه به اندازه خدايش (خدا قادر مطلق است) هر كس و هر چيز و خودت را دوست داشته باش بدون انتظار اين كه او تو را دوست داشته باشد (عشق و محبت) (قانع باش) به جهان نگاه كن و جهان مرموزتر از خودت را بياب كه هر كدام در كمال ظرافت كمال آفرينش است (خودپسند مباش) خوشبختي هر كس را خوشبختي خود بدان و نگو كه خوش به حالي فلاني (حسود مباش) در مورد هر چيزي درست فكر كن و سعي كن كه مثبت بنگري (عاقل شدن و ديد مثبت) به شاديها فكر كن و به غمهايت به عنوان شادي مضاعفتر از ظرفيتت بنگر و اين كه تو براي شادي آفريده شدي نه براي غم (هدف از آفرينش خودت) من در وبلاگ يكي از دوستان به نام اقا مجتبی بهش پيشنهاد دادم كه اين قدر غمگين و ناراحت نباشه و اصلا خوب نيست كه جوانا اين قدر غمگين و ناراحت باشن و اون از من خواسته كه براش کلاس توجیهی بذاری یعنی اگه راهي بلدم كه بتونم جوانا رو از غم نجات بدم اونو راهنمايي كنم، البته اين رو هم من و هم شما ميدونيد كه من خيلي كوچيكتر از اوني هستم كه شما رو راهنمايي كنم يا حتي نظري بدم ولي دلم ميخواست نظرم رو بگم ببينم چه قدر خودم درست فكر ميكنم؟ شايد هم من اصلا تفكرم درست نباشه، به هر صورت خوشحال ميشم نظراتتون رو به من بگيد و مرا اگه در راه نادرستي هستم راهنمايي كنيد و يا اگه راهي براي نجات جوانا از غم داريد بگيد تا من در وبلاگم اضافه كنم. ممنون از شما عزيزان هميشه عزيز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:18 توسط maja و عاشق خوب |
|
شادي تو خواهي كه مرا شاد بيني اما مگر نميداني كه شادي من پيش توست مگر نميداني كه وقتي رفتي شادي را با خود بردي ميدانم كه ميداني سخت است خيلي سخت آن زمان كه شادي تو و من پيش توست اما باز هم تو شاد نيستي چه كني؟؟ من به تو گويم شاد باش و به غم فكر نكن يعني به من فكر نكن غم و من دو يار ديرينهايم پس شاد باش و بيغم و البته بي من زندگي كن آري زندگي آري شادي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 6:18 توسط maja و عاشق خوب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت: هر گلي هم باشي. چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
دوست گلم maja باهوتاهو عكس و يك كمي مطلب!!! نجواي پرستوها |
|
RSS
|